quäken
جیغجیغ کردن، نقنق کردن، صدای بلند و گوشخراش درآوردن
Beispiele
- Man hörte das alte Radio ein Jazzlied ''quäken.رادیوی قدیمی را شنیدند که یک آهنگ جاز را جیغجیغ میکرد.
- Der Säugling ''quäkte'' lautstark den ganzen Tag.نوزاد تمام روز با صدای بلند نقنق میکرد.
Bedeutungen
1
بدون مفعول
صدای بلند، تیز و ناخوشایند درآوردن (مانند صدای حیوانات یا سازهای بادی)
- Die Frösche quäkten im Teich.قورباغهها در برکه قارقار میکردند.
- Das alte Radio quäkte eine schreckliche Melodie.رادیوی قدیمی یک ملودی وحشتناک را با صدای گوشخراش پخش میکرد.
2
بدون مفعول
با صدای بلند و نالهکنان صحبت کردن یا گریه کردن (اغلب برای کودکان یا به صورت تحقیرآمیز)
- Das Baby quäkte die ganze Nacht vor Hunger.نوزاد تمام شب از گرسنگی ناله میکرد.
- Hör auf zu quäken und sag, was du willst!دست از ناله کردن بردار و بگو چه میخواهی!