اسم
پزشک قلابی، دجال، طبیب نما، شیاد
جملات نمونه برای Quacksalber:
Er war an einen ''Quacksalber'' geraten.
او به تور یک پزشک قلابی افتاده بود.
„Die Kriegsabenteuer des Simplicius, dieses »seltsamen Vaganten«, der sich mal als Narr mit Eselsohren oder Musikant, mal als Soldat oder Räuber, mal als Händler oder ''Quacksalber'' durchschlägt – sie spiegeln von Anfang an eigene Erfahrungen des Autors, ohne deshalb komplett autobiographisch zu sein.“
«ماجراجوییهای جنگی سیمپلیسیوس، این «ولگرد عجیب» که گاهی خود را به عنوان دلقک با گوشهای الاغ یا نوازنده، گاهی به عنوان سرباز یا راهزن، گاهی به عنوان تاجر یا طبیب قلابی جا میزند - آنها از همان ابتدا بازتابدهنده تجربیات خود نویسنده هستند، بدون اینکه کاملاً زندگینامهای باشند.»
„Sie würde keinem ''Quacksalber'' auch nur noch ein Wort glauben.“
«او حتی یک کلمه دیگر هم به هیچ پزشک قلابیای باور نخواهد کرد.»