der Querkopf
فرد لجباز، آدم مخالفخوانی، کلهشق
Beispiele
- Er ist und bleibt ein fürchterlicher ''Querkopf.او یک آدم به شدت لجباز و کلهشق است و میماند.
- Karnej ist ein ''Querkopf'': hätte er die vier Stunden nicht bekommen, hätte er sie sich genommen, nun, da er sie bekam, wollte er sie nicht haben.کارنی یک آدم لجباز است: اگر آن چهار ساعت را به او نمیدادند، خودش آن را برمیداشت؛ حالا که آنها را به او دادند، دیگر آنها را نمیخواست.