der Querulant
شاکی غرغرو، بهانهگیر، کسی مدام از هر چیز کوچک شکایت میکند
Beispiele
- Du nervst so! Dir kann man es wirklich nicht recht machen, du ''Querulant!خیلی رو اعصابی! واقعاً نمیشود تو را راضی کرد، تو یک بهانهگیر غرغرو هستی!
- Man hatte bald genug, übergenug von diesem ''Querulanten'' und seiner Prahlerei, er sei schließlich schon ein Wunderkind gewesen.دیگر به اندازه کافی و بیشتر از آن از این فرد بهانهگیر و لافزدنش خسته شده بودند که او بالاخره یک کودک معجزهآسا بوده است.