اسم
لهشدگی، کوبیدگی، کوفتگی
جملات نمونه برای Quetschung:
Er erlitt bei seinem Sturz mehrere ''Quetschungen.''
او در سقوط خود دچار چندین کوفتگی شد.
„Unterhalb des Ohres war eine breite, bleifarbene ''Quetschung''.“
«زیر گوش یک کوفتگی پهن و سربیرنگ وجود داشت.»