das Rückgrat
ستون فقرات، استخوانبندی؛ (استعاری) پشتبان، شهامت
Beispiele
- Er hatte sich Verletzungen am ''Rückgrat'' zugezogen.او از ناحیه ستون فقرات دچار آسیبدیدگی شده بود.
- Wenn man ergonomische Übungen macht, lernt man, das ''Rückgrat'' zu entlasten.وقتی تمرینات ارگونومیک انجام میدهید، یاد میگیرید که فشار را از روی ستون فقرات بردارید.
- Diese Methode war wichtig, um das ''Rückgrat'' zu entlasten, damit man abends nicht total erschöpft ins Bett fiel.این روش برای کاهش فشار روی ستون فقرات مهم بود تا انسان شبهنگام کاملاً خسته به رختخواب نرود.