rückhalten
بازداشتن، پنهان کردن، خویشتنداری کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی یا اشکی را از حرکت و پیشروی بازداشتن
- Er konnte seine Tränen nicht länger rückhalten.او نتوانست اشکهایش را بیشتر از این نگه دارد.
- Die Sperre soll das Wasser rückhalten.این سد باید مانع از حرکت آب شود (آب را بازدارد).
2
Akkusativ + vor + Dativ
اطلاعات، احساسات یا حقیقت را پنهان داشتن
- Sie hat wichtige Fakten vor uns rückgehalten.او حقایق مهمی را از ما پنهان کرد.
- Man sollte seine Emotionen nicht immer rückhalten.نباید همواره احساسات خود را پنهان کرد.
3
sich + mit / von + Dativ
از انجام کاری پرهیز و خودداری کردن
- Er hielt sich mit seinen Äußerungen vorsichtig rück.او در اظهاراتش با احتیاط خودداری کرد.
- Sie konnte sich kaum rückhalten, laut zu lachen.او به سختی توانست جلوی خندیدن بلندش را بگیرد.