das Rüstzeug

Aussprache: /ˈʁʏstˌt͡sɔɪ̯k/
Worttrennung: Rüst·zeug
اسم

ابزار، وسایل؛ دانش و مهارت لازم

Bedeutungen

1

مجموعه ابزارها، تجهیزات یا وسایل لازم برای انجام یک کار یا فعالیت خاص.

  • Für die Wanderung packte er das nötige Rüstzeug ein.او ابزار لازم را برای پیاده‌روی بست.
  • Der Handwerker hatte sein Rüstzeug dabei, um die Reparatur sofort durchzuführen.صنعتگر ابزار خود را همراه داشت تا تعمیر را فوراً انجام دهد.
  • Das Rüstzeug für das Camping umfasste Zelt, Schlafsack und Kochutensilien.وسایل کمپینگ شامل چادر، کیسه خواب و ظروف پخت و پز بود.
2

به صورت مجازی، مجموعه‌ای از دانش، مهارت‌ها، تجربیات و آمادگی‌های ذهنی که فرد برای مواجهه با چالش‌ها یا دستیابی به اهدافش نیاز دارد.

  • Ein gutes Studium ist das beste Rüstzeug für das Berufsleben.یک تحصیلات خوب بهترین آمادگی برای زندگی حرفه‌ای است.
  • Sie hat sich mit viel Wissen und Erfahrung das nötige Rüstzeug angeeignet.او با دانش و تجربه فراوان، مهارت‌های لازم را کسب کرده است.
  • Mut und Entschlossenheit sind wichtiges Rüstzeug in schwierigen Zeiten.شجاعت و قاطعیت ابزار مهمی در دوران سخت هستند.