اسم
جغجغه (وسیله تولید صدا)، آچار جغجغهای، آدم پرحرف و فضول
جملات نمونه برای Ratsche:
Die Kinder lärmten mit ihren ''Ratschen'' und Glocken im ganzen Dorf.
بچهها با «جغجغهها» و زنگهای خود در سراسر روستا سر و صدا به راه انداختند.
Mit der ''Ratsche'' lassen sich die langen Schrauben einfacher ausdrehen als mit dem Maulschlüssel.
با «آچار جغجغهای» میتوان پیچهای بلند را راحتتر از آچار تخت باز کرد.
Hanna ist so eine ''Ratsche,'' die kann nicht dicht halten.
هانا چنان آدم «پرحرف و فضولی» است که نمیتواند رازدار باشد.