der Rattenschwanz
دم موش؛ (مجازی) دنباله طولانی و ناخوشایند (معمولاً از مشکلات یا عواقب)
Beispiele
- Auf unser erstauntes Nachfragen gab er die unglaubliche Antwort, in Hameln würden ''Rattenschwänze'' als kulinarische Spezerei angeboten.در پاسخ به پرسش شگفتزده ما، او پاسخ باورنکردنی داد که در هاملن «دم موش» به عنوان یک غذای لذیذ ارائه میشود.
- Womöglich folgt dann ein ganzer ''Rattenschwanz'' von Prozessen.احتمالاً پس از آن یک «دنباله طولانی» از دعاوی قضایی خواهد آمد.
- Sie trägt ihre grauen Haare kurz, mit einem ''Rattenschwanz,'' der sich über ihren Nacken schlängelt.او موهای خاکستری خود را کوتاه نگه میدارد، با یک «دم موش» که روی گردنش میپیچد.