die Regelmäßigkeit
منظم بودن، قاعده مندی
Bedeutungen
1
ویژگی چیزی که طبق یک قاعده، الگو یا برنامه زمانی مشخص و بدون انحراف رخ میدهد.
- Die Regelmäßigkeit der Züge ist für Pendler sehr wichtig.منظم بودن قطارها برای مسافران روزانه بسیار مهم است.
- Er achtet auf die Regelmäßigkeit seiner Mahlzeiten, um gesund zu bleiben.او برای سالم ماندن به قاعده مندی وعدههای غذایی خود توجه میکند.
- Die Regelmäßigkeit der Sonnenstrahlen im Sommer ist erfreulich.منظم بودن تابش نور خورشید در تابستان دلپذیر است.