das Reisebündel
بسته سفر، بار سفر، چمدان
Bedeutungen
1
وسایل و لباسهای بستهبندی شده برای سفر.
- Sie packte ihr Reisebündel für den Urlaub am Meer.او بسته سفرش را برای تعطیلات در کنار دریا بست.
- Das Reisebündel war schwer, aber er musste es tragen.بسته سفر سنگین بود، اما او مجبور بود آن را حمل کند.
- Ein kleines Reisebündel genügte für die Wochenendtour.یک بسته سفر کوچک برای تور آخر هفته کافی بود.