das Reisebündel

Aussprache: /ˈraɪ̯zəˌbʏndl̩/
Worttrennung: Rei·se·bün·del
اسم

بسته سفر، بار سفر، چمدان

Bedeutungen

1

وسایل و لباس‌های بسته‌بندی شده برای سفر.

  • Sie packte ihr Reisebündel für den Urlaub am Meer.او بسته سفرش را برای تعطیلات در کنار دریا بست.
  • Das Reisebündel war schwer, aber er musste es tragen.بسته سفر سنگین بود، اما او مجبور بود آن را حمل کند.
  • Ein kleines Reisebündel genügte für die Wochenendtour.یک بسته سفر کوچک برای تور آخر هفته کافی بود.