das Repräsentationsobjekt

Aussprache: /ʁepʁɛzɛntaˈt͡si̯oːnsˌɔpjɛkt/
Worttrennung: Re·prä·sen·ta·ti·ons·ob·jekt
اسم

شیء نمایشی، شیء تشریفاتی

Bedeutungen

1

شیئی که برای نمایش موقعیت، مقام، یا وضعیت خاصی به کار می‌رود و اغلب جنبه تشریفاتی دارد.

  • Die Krone ist ein wichtiges Repräsentationsobjekt des Königs.تاج یک شیء نمایشی مهم برای پادشاه است.
  • In vielen Museen dienen alte Waffen als Repräsentationsobjekte vergangener Zeiten.در بسیاری از موزه‌ها، سلاح‌های قدیمی به عنوان اشیاء نمایشی دوران گذشته عمل می‌کنند.
  • Das Gemälde wurde als Repräsentationsobjekt des Wohlstands der Familie angeschafft.این نقاشی به عنوان یک شیء نمایشی از ثروت خانواده خریداری شد.