das Repräsentationsobjekt
شیء نمایشی، شیء تشریفاتی
Bedeutungen
1
شیئی که برای نمایش موقعیت، مقام، یا وضعیت خاصی به کار میرود و اغلب جنبه تشریفاتی دارد.
- Die Krone ist ein wichtiges Repräsentationsobjekt des Königs.تاج یک شیء نمایشی مهم برای پادشاه است.
- In vielen Museen dienen alte Waffen als Repräsentationsobjekte vergangener Zeiten.در بسیاری از موزهها، سلاحهای قدیمی به عنوان اشیاء نمایشی دوران گذشته عمل میکنند.
- Das Gemälde wurde als Repräsentationsobjekt des Wohlstands der Familie angeschafft.این نقاشی به عنوان یک شیء نمایشی از ثروت خانواده خریداری شد.