die Richtschnur

Aussprache: /ˈrɪçtʃnuːɐ̯/
Worttrennung: Richt·schnur
اسم

نخ راهنما، ریسمان راهنما (برای ایجاد خطوط مستقیم)؛ معیار، ملاک، اصل راهنما، خط مشی

Bedeutungen

1

نخ یا طنابی که برای ایجاد یک خط مستقیم در هنگام ساخت و ساز یا کارهای مشابه کشیده می‌شود.

  • Der Maurer spannte eine Richtschnur, um die Ziegel gerade zu verlegen.بنا یک نخ راهنما کشید تا آجرها را صاف بچیند.
  • Mit der Richtschnur stellten wir sicher, dass die Wand exakt senkrecht war.با نخ راهنما اطمینان حاصل کردیم که دیوار دقیقاً عمود است.
  • Die Richtschnur diente als Markierung für den zukünftigen Verlauf des Zauns.نخ راهنما به عنوان نشانه‌ای برای مسیر آینده حصار عمل کرد.
2

اصل، معیار یا دستورالعملی که راهنمای عمل یا تصمیم‌گیری است؛ خط مشی.

  • Die ethischen Richtschnuren des Unternehmens sind klar definiert.اصول راهنمای اخلاقی شرکت به وضوح تعریف شده‌اند.
  • Seine Handlungen folgten stets der Richtschnur der Ehrlichkeit.اعمال او همواره از اصل راهنمای صداقت پیروی می‌کرد.
  • Die neue Richtschnur soll die Effizienz im Kundenservice verbessern.خط مشی جدید برای بهبود کارایی در خدمات مشتریان در نظر گرفته شده است.