اسم
هیاهو، شلوغی، جنجال؛ شهربازی، کارناوال
جملات نمونه برای Rummel:
An meinem Urlaubsort herrschte jeden Abend ein wilder ''Rummel.''
در محل تعطیلات من هر شب یک ''هیاهوی'' وحشیانه برپا بود.
Der ''Rummel'' des Festes legte sich erst in den Morgenstunden.
''هیاهوی'' جشن تا ساعات اولیه صبح فروکش نکرد.
In der Affäre wollte die Partei keinen ''Rummel'' provozieren.
در این ماجرا، حزب نمیخواست ''جنجال'' ایجاد کند.