sülzen
(عامیانه) یاوهگویی کردن، حرف بیمعنی زدن؛ (آشپزی) ژلهای کردن
Beispiele
- Eine Stunde lang wurde nur ''gesülzt.یک ساعت تمام فقط ''یاوهگویی شد.
- Wenn man aber eine saure Sülze will, lässt man die Forelle in der eigenen Soße ''sülzen.اما اگر کسی ژله ترش بخواهد، ماهی قزلآلا را در سس خودش ''ژلهای میکند.'' (یا: ''میگذارد ژلهای شود.'')
Bedeutungen
1
(ohne Objekt)
به شیوهای بیش از حد احساساتی، مبتذل یا بیمحتوا صحبت کردن یا نوشتن.
- Er sülzte wieder über die gute alte Zeit.او دوباره درباره دوران خوب قدیم لفاظی میکرد.
- Hör auf zu sülzen und komm zum Punkt!دست از لفاظی بردار و برو سر اصل مطلب!