das Saitenspiel
نواختن سازهای زهی، ساز زهی (قدیمی)، احساسات درونی
Beispiele
- Ich übe mich im ''Saitenspiele,'' es bessert sich von Tag zu Tag.من در «نواختن سازهای زهی» تمرین میکنم، روز به روز بهتر میشود.
- Mit seinem ''Saitenspiel'' in der Hand zog Anselmus durch die Städte.آنسلموس با «ساز زهی» خود در دست، در شهرها پرسه میزد.
- Ihr inneres ''Saitenspiel'' ist förmlich zerrissen, als sie die schreckliche Nachricht bekam.احساسات درونی» او عملاً از هم گسیخته شد، وقتی خبر وحشتناک را شنید.