der Sargnagel
میخ تابوت (تحتاللفظی)، عامل نابودی/شکست (مجازی)
Bedeutungen
1
به صورت تحتاللفظی، میخی است که برای بستن در تابوت استفاده میشود.
- Der Sargnagel wurde vorsichtig in das Holz geschlagen.میخ تابوت با احتیاط در چوب کوبیده شد.
- Der Sargnagel symbolisiert das endgültige Ende.میخ تابوت نماد پایان قطعی است.
- Der letzte Sargnagel für das Projekt wurde eingeschlagen.آخرین میخ تابوت برای پروژه کوبیده شد (پروژه به پایان رسید).
2
به صورت مجازی و استعاری، به چیزی یا کسی گفته میشود که باعث نابودی، شکست یا پایان یک پروژه، ایده یا وضعیت میشود؛ عامل بدبختی.
- Seine ständigen Einwände waren der Sargnagel für die Verhandlungen.مخالفتهای مداوم او میخ تابوت مذاکرات بود (باعث شکست مذاکرات شد).
- Die hohe Verschuldung erwies sich als der Sargnagel des Unternehmens.بدهی بالا به میخ تابوت شرکت تبدیل شد (باعث نابودی شرکت شد).
- Diese Entscheidung war der Sargnagel für seine Karriere.این تصمیم میخ تابوت دوران حرفهای او بود (باعث نابودی حرفهاش شد).