der Saubermann
فرد پاکدامن، آدم درستکار، تمیزکار
Bedeutungen
1
شخصی که بسیار تمیز و مرتب است و به پاکیزگی اهمیت زیادی میدهد.
- Er ist ein echter Saubermann, seine Wohnung ist immer perfekt aufgeräumt.او واقعاً تمیزکار است، آپارتمانش همیشه کاملاً مرتب است.
- Als Saubermann im Büro sorgt er dafür, dass alles ordentlich bleibt.او به عنوان مسئول نظافت در دفتر، اطمینان حاصل میکند که همه چیز مرتب بماند.
- Die Kinder nannten ihren Vater liebevoll den Saubermann, weil er immer alles putzte.بچهها پدرشان را از روی محبت «آقای تمیز» صدا میکردند، چون او همیشه همه جا را تمیز میکرد.
2
شخصی که از نظر اخلاقی پاکدامن، درستکار و بیعیب و نقص است.
- In der Öffentlichkeit gab er sich als Saubermann, doch privat hatte er viele Fehler.او در انظار عمومی خود را فردی درستکار نشان میداد، اما در خلوت اشتباهات زیادی داشت.
- Der Politiker versuchte, das Image eines Saubermanns zu pflegen.سیاستمدار تلاش میکرد تا تصویر یک فرد پاکدامن را حفظ کند.
- Sie erwartet von ihrem Partner, dass er ein Saubermann ist, ohne Geheimnisse.او از شریک زندگی خود انتظار دارد که فردی درستکار و بدون راز باشد.