die Schäbigkeit
مندرس بودن، کهنگی، پستی اخلاقی، زبونی
Bedeutungen
1
وضعیت کهنه، فرسوده و نامرتب بودن اشیاء یا مکانها؛ ظاهری نامناسب و فقیرانه.
- Die Schäbigkeit des alten Hauses war offensichtlich.کهنگی و نامرتبی خانه قدیمی آشکار بود.
- Trotz der Schäbigkeit der Kleidung strahlte sie eine gewisse Würde aus.با وجود مندرس بودن لباسها، او وقار خاصی از خود نشان میداد.
- Die Schäbigkeit der Gasse lud nicht zum Verweilen ein.نامرتبی کوچه، جاذبهای برای ماندن نداشت.
2
پستی، زبونی، بیشرمی یا رفتار غیرصادقانه و پست از نظر اخلاقی.
- Seine Handlungen zeugten von einer tiefen Schäbigkeit.اعمال او گواهی بر پستی عمیق بود.
- Die Schäbigkeit, mit der er seine Kollegen hinterging, war erschreckend.پستیای که با آن همکارانش را فریب داد، وحشتناک بود.
- Er versuchte, aus der Notlage des anderen Kapital zu schlagen, eine reine Schäbigkeit.او سعی کرد از وضعیت اضطراری دیگری سود ببرد، عملی کاملاً پست.