schäumen
کف کردن، جوشیدن، خشمگین شدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
تولید کف کردن، پر از کف شدن (مایعات).
- Die Seife schäumt gut.صابون خوب کف میکند.
- Das Bier schäumt über den Rand des Glases.آبجو از لبه لیوان سرریز شد و کف کرد.
2
intransitiv (بدون مفعول)
از خشم یا عصبانیت شدید کف به دهان آوردن (مجازی).
- Vor Wut schäumte er.او از شدت خشم کف به دهان میآورد.
- Der Trainer schäumte nach der Niederlage.مربی پس از شکست، خشمگین بود و کف به دهان میآورد.