schäumen

Aussprache: /ˈʃɔɪ̯mən/
Worttrennung: schäu·men
فعل

کف کردن، جوشیدن، خشمگین شدن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

تولید کف کردن، پر از کف شدن (مایعات).

  • Die Seife schäumt gut.صابون خوب کف می‌کند.
  • Das Bier schäumt über den Rand des Glases.آبجو از لبه لیوان سرریز شد و کف کرد.
2 intransitiv (بدون مفعول)

از خشم یا عصبانیت شدید کف به دهان آوردن (مجازی).

  • Vor Wut schäumte er.او از شدت خشم کف به دهان می‌آورد.
  • Der Trainer schäumte nach der Niederlage.مربی پس از شکست، خشمگین بود و کف به دهان می‌آورد.