die Schöffin
قاضی افتخاری زن (در آلمان: فرد غیرحقوقی که داوطلبانه در صدور حکم در پروندههای کیفری شرکت میکند)
Beispiele
- Claudia reißt sich darum, ''Schöffin'' zu werden.کلودیا برای قاضی افتخاری شدن سر و دست میشکند.
- Das Dasein als ''Schöffin'' ist für Claudia das hehrste aller Ziele.وجود به عنوان یک قاضی افتخاری برای کلودیا والاترین هدف است.
- Claudia giert danach, ihrem Gerechtigkeitssinn in ihrer Eigenschaft als ''Schöffin'' endlich adäquat Ausdruck zu verleihen.کلودیا مشتاق است که بالاخره حس عدالتخواهی خود را در مقام یک قاضی افتخاری به درستی ابراز کند.
- Ihre Berufung zur ''Schöffin'' stellte für Claudia den bisher freudigsten Moment ihres Lebens dar.انتصاب او به عنوان قاضی افتخاری شادترین لحظه زندگی کلودیا تا به امروز بود.