schalken
شوخی کردن، شیطنت کردن، اذیت کردن (به شوخی)
Beispiele
- Er ''schalkte'' mit dem jungen Ding.او با آن دختر جوان شوخی میکرد.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
شوخی کردن یا شیطنت کردن به شیوهای بازیگوشانه و گاهی کمی موذیانه (اغلب در متون قدیمیتر یا ادبی).
- Er schalkte gerne mit seinen Freunden.او دوست داشت با دوستانش شوخی کند.
- Manchmal schalkt das Schicksal mit uns.گاهی اوقات سرنوشت با ما شوخی میکند.