schalken

Aussprache: /ˈʃalkən/
Wortzerlegung: schal·ken
فعل

شوخی کردن، شیطنت کردن، اذیت کردن (به شوخی)

Beispiele

  • Er ''schalkte'' mit dem jungen Ding.او با آن دختر جوان شوخی می‌کرد.

Bedeutungen

1 (intransitiv)

شوخی کردن یا شیطنت کردن به شیوه‌ای بازیگوشانه و گاهی کمی موذیانه (اغلب در متون قدیمی‌تر یا ادبی).

  • Er schalkte gerne mit seinen Freunden.او دوست داشت با دوستانش شوخی کند.
  • Manchmal schalkt das Schicksal mit uns.گاهی اوقات سرنوشت با ما شوخی می‌کند.