die Schattengestalt

Aussprache: /ˈʃatənɡəˌʃtalt/
Worttrennung: Schat·ten·ge·stalt
اسم

شکل سایه‌وار، شبح، پیکر مبهم

Bedeutungen

1

شخص یا چیزی که به دلیل نور کم یا فاصله زیاد، به صورت سایه یا پیکری مبهم و ناواضح دیده می‌شود و هویت یا جزئیات آن مشخص نیست.

  • Im dichten Nebel erkannte ich nur eine vage Schattengestalt, die sich näherte.در مه غلیظ، فقط یک پیکر سایه‌وار مبهم را تشخیص دادم که نزدیک می‌شد.
  • Die Kinder erschraken vor der Schattengestalt, die der Baum im Mondlicht warf.بچه‌ها از پیکر سایه‌واری که درخت در نور ماه می‌انداخت، ترسیدند.
  • Aus der Ferne wirkte die Gestalt auf dem Hügel wie eine einsame Schattengestalt.از دور، پیکر روی تپه مانند یک پیکر سایه‌وار تنها به نظر می‌رسید.
2

به صورت مجازی یا استعاری، به فردی اشاره دارد که نقش مهمی ایفا نمی‌کند، یا حضوری کمرنگ و نامشخص دارد، یا کسی که تحت نفوذ دیگران است.

  • Er arbeitete jahrelang im Hintergrund, eine reine Schattengestalt ohne Anerkennung.او سال‌ها در پس‌زمینه کار کرد، یک پیکر سایه‌وار محض بدون هیچ‌گونه قدردانی.
  • Der Manager war nur eine Schattengestalt, die eigentlichen Entscheidungen traf der Vorstand.مدیر فقط یک پیکر سایه‌وار بود، تصمیمات اصلی را هیئت مدیره می‌گرفت.
  • Sie fühlte sich in der neuen Firma wie eine Schattengestalt, die niemand bemerkte.او در شرکت جدید احساس می‌کرد مانند یک پیکر سایه‌وار است که هیچ‌کس متوجه آن نمی‌شود.