das Scheißland
این خرابشده، این گندهلند
Bedeutungen
1
اصطلاح تحقیرآمیز و عامیانه برای اشاره به کشوری یا مکانی که فرد از آن ناراضی است یا آن را ناخوشایند میداند.
- Er beschwerte sich, dass er in diesem Scheißland keine Arbeit finden könne.او شکایت میکرد که در این خرابشده نمیتواند کاری پیدا کند.
- Nachdem er alles verloren hatte, wollte er nur noch weg aus diesem Scheißland.پس از اینکه همه چیز را از دست داد، فقط میخواست از این گندهلند برود.
- Die politische Situation machte das Leben in diesem Scheißland unerträglich.وضعیت سیاسی زندگی در این خرابشده را غیرقابل تحمل کرده بود.