der Schicksalsschlag

Aussprache: /ˈʃɪkzaːlsˌʃlaːk/
Worttrennung: Schick·sals·schlag
اسم

ضربه سرنوشت، بلای ناگهانی

Bedeutungen

1

یک رویداد بسیار بد و ناگوار که به طور غیرمنتظره‌ای رخ می‌دهد و تأثیرات منفی شدیدی بر زندگی فرد یا گروهی می‌گذارد.

  • Der plötzliche Tod seines Vaters war ein harter Schicksalsschlag für die ganze Familie.مرگ ناگهانی پدرش ضربه سختی از سوی سرنوشت برای کل خانواده بود.
  • Sie musste lernen, mit diesem schweren Schicksalsschlag umzugehen.او مجبور شد یاد بگیرد که با این بلای ناگهانی و سنگین کنار بیاید.
  • Die Naturkatastrophe traf die Region wie ein unerwarteter Schicksalsschlag.فاجعه طبیعی مانند یک ضربه ناگهانی سرنوشت به منطقه اصابت کرد.