schiffen
کشتیرانی کردن، (عامیانه) ادرار کردن
Beispiele
- Und sie ''schifften'' hinüber, und kamen in das Land Genezareth.و آنها با کشتی به سوی دیگر رفتند و به سرزمین جلیله رسیدند.
Bedeutungen
1
intransitiv
با کشتی سفر کردن، دریانوردی کردن
- Sie schifften über den Atlantik.آنها از اقیانوس اطلس با کشتی عبور کردند.
- Er schifft seit Jahren auf großen Frachtern.او سالهاست که با کشتیهای باری بزرگ دریانوردی میکند.
2
intransitiv
ادرار کردن (عامیانه)
- Das Baby hat ins Bett geschifft.بچه در رختخواب ادرار کرده است.
- Wo kann man hier mal schiffen gehen?اینجا کجا میشود ادرار کرد؟
3
intransitiv (es schifft)
به شدت باریدن (عامیانه)
- Es schifft schon den ganzen Tag.تمام روز است که باران شدید میبارد.
- Bei diesem Wetter schifft es wie aus Eimern.در این هوا، باران مثل سطل میبارد.