schiffen

Aussprache: /ˈʃɪfn̩/
Wortzerlegung: schif·fen
فعل

کشتی‌رانی کردن، (عامیانه) ادرار کردن

Beispiele

  • Und sie ''schifften'' hinüber, und kamen in das Land Genezareth.و آن‌ها با کشتی به سوی دیگر رفتند و به سرزمین جلیله رسیدند.

Bedeutungen

1 intransitiv

با کشتی سفر کردن، دریانوردی کردن

  • Sie schifften über den Atlantik.آنها از اقیانوس اطلس با کشتی عبور کردند.
  • Er schifft seit Jahren auf großen Frachtern.او سال‌هاست که با کشتی‌های باری بزرگ دریانوردی می‌کند.
2 intransitiv

ادرار کردن (عامیانه)

  • Das Baby hat ins Bett geschifft.بچه در رختخواب ادرار کرده است.
  • Wo kann man hier mal schiffen gehen?اینجا کجا می‌شود ادرار کرد؟
3 intransitiv (es schifft)

به شدت باریدن (عامیانه)

  • Es schifft schon den ganzen Tag.تمام روز است که باران شدید می‌بارد.
  • Bei diesem Wetter schifft es wie aus Eimern.در این هوا، باران مثل سطل می‌بارد.