der Schildbürger
آدم سادهلوح و کوتهفکر
Bedeutungen
1
شخصی که به دلیل حماقت یا کوتهفکری، کارهای احمقانه و غیرمنطقی انجام میدهد؛ فردی که مانند اهالی شهر شیلد (Schildbürger) که در افسانهها به کارهای احمقانه مشهورند، عمل میکند.
- Er benahm sich wie ein echter Schildbürger und versuchte, das Feuer mit Wasser zu löschen.او مانند یک شیلدبورگر واقعی رفتار کرد و سعی کرد آتش را با آب خاموش کند.
- Die Entscheidung des Bürgermeisters wirkte wie eine typische Aktion eines Schildbürgers.تصمیم شهردار شبیه به اقدام معمول یک شیلدبورگر به نظر میرسید.
- Man nannte ihn einen Schildbürger, weil er das Dach reparieren wollte, indem er es mit Farbe bestrich.به او شیلدبورگر میگفتند چون میخواست سقف را با رنگ کردنش تعمیر کند.