der Schluck
جرعه، قورت، بلع
Bedeutungen
1
مقدار مایعی که در یک بار بلعیده میشود؛ عمل بلعیدن.
- Er nahm einen tiefen Schluck aus der Wasserflasche.او جرعه عمیقی از بطری آب نوشید.
- Der Hustensaft schmeckt bitter, aber der Schluck hilft.شربت سرفه تلخ است، اما قورت دادنش کمک میکند.
- Ein kleiner Schluck Wasser reicht, um den Durst zu stillen.یک جرعه کوچک آب برای رفع تشنگی کافی است.
2
احساسی در گلو که ناشی از هیجان، غم یا اضطراب است.
- Sie spürte einen Kloß im Hals und musste schlucken.او احساس بغض در گلویش کرد و مجبور شد قورت دهد (احساساتی شد).
- Vor Aufregung musste er mehrmals schlucken.او از شدت هیجان مجبور شد چند بار قورت دهد.
- Ein tiefer Schluck Hoffnung durchströmte ihn.جرعهای عمیق از امید در او جاری شد.