der Schluck

Aussprache: /ʃlʊk/
Worttrennung: Schluck
اسم

جرعه، قورت، بلع

Bedeutungen

1

مقدار مایعی که در یک بار بلعیده می‌شود؛ عمل بلعیدن.

  • Er nahm einen tiefen Schluck aus der Wasserflasche.او جرعه عمیقی از بطری آب نوشید.
  • Der Hustensaft schmeckt bitter, aber der Schluck hilft.شربت سرفه تلخ است، اما قورت دادنش کمک می‌کند.
  • Ein kleiner Schluck Wasser reicht, um den Durst zu stillen.یک جرعه کوچک آب برای رفع تشنگی کافی است.
2

احساسی در گلو که ناشی از هیجان، غم یا اضطراب است.

  • Sie spürte einen Kloß im Hals und musste schlucken.او احساس بغض در گلویش کرد و مجبور شد قورت دهد (احساساتی شد).
  • Vor Aufregung musste er mehrmals schlucken.او از شدت هیجان مجبور شد چند بار قورت دهد.
  • Ein tiefer Schluck Hoffnung durchströmte ihn.جرعه‌ای عمیق از امید در او جاری شد.