der Schlüssel
کلید (قفل، پیانو، کامپیوتر)، راه حل، کلید (نقشه)
Bedeutungen
1
قطعه فلزی با شکل خاص که برای باز و بسته کردن قفل استفاده میشود.
- Ich habe meinen Schlüssel zu Hause vergessen.من کلیدم را در خانه جا گذاشتم.
- Kannst du mir bitte den Schlüssel für die Haustür geben?میتوانی لطفا کلید در ورودی خانه را به من بدهی؟
- Der Schlüssel passt nicht mehr in das Schloss.کلید دیگر در قفل نمیچرخد.
2
چیزی که برای حل یک مشکل یا دستیابی به هدفی ضروری است؛ راه حل یا کلید.
- Geduld ist der Schlüssel zum Erfolg.صبر کلید موفقیت است.
- Die Lösung des Rätsels war der Schlüssel zur Wahrheit.حل معما کلید حقیقت بود.
- Er sucht nach dem Schlüssel, um das Problem zu lösen.او به دنبال راه حلی برای حل مشکل است.
3
مجموعهای از نمادها یا توضیحات که برای درک نقشه، نمودار یا متن استفاده میشود؛ راهنما یا کلید نقشه.
- Der Schlüssel auf der Karte erklärt die verschiedenen Symbole.راهنمای روی نقشه نمادهای مختلف را توضیح میدهد.
- Bitte beachte den Schlüssel, um die Farben richtig zu interpretieren.لطفاً برای تفسیر صحیح رنگها به کلید توجه کنید.
- Der Schlüssel im Atlas zeigt die Bedeutung der Farben für die Höhenangaben.کلید در اطلس معنای رنگها را برای نمایش ارتفاع نشان میدهد.
4
در پیانو و سایر سازهای کلاویهدار، هر یک از اهرمهای انگشتگذاری.
- Der Pianist drückte die Schlüssel mit großer Fingerfertigkeit.پیانیست با مهارت انگشت زیادی کلیدها را فشار میداد.
- Einige Schlüssel des alten Klaviers waren beschädigt.برخی از کلیدهای پیانوی قدیمی آسیب دیده بودند.
- Die Tasten eines Keyboards werden oft auch als Schlüssel bezeichnet.کلیدهای کیبورد نیز اغلب کلید نامیده میشوند.