der Schlüssel

Aussprache: /ˈʃlʏsl̩/
Worttrennung: Schlüs·sel
اسم

کلید (قفل، پیانو، کامپیوتر)، راه حل، کلید (نقشه)

Bedeutungen

1

قطعه فلزی با شکل خاص که برای باز و بسته کردن قفل استفاده می‌شود.

  • Ich habe meinen Schlüssel zu Hause vergessen.من کلیدم را در خانه جا گذاشتم.
  • Kannst du mir bitte den Schlüssel für die Haustür geben?می‌توانی لطفا کلید در ورودی خانه را به من بدهی؟
  • Der Schlüssel passt nicht mehr in das Schloss.کلید دیگر در قفل نمی‌چرخد.
2

چیزی که برای حل یک مشکل یا دستیابی به هدفی ضروری است؛ راه حل یا کلید.

  • Geduld ist der Schlüssel zum Erfolg.صبر کلید موفقیت است.
  • Die Lösung des Rätsels war der Schlüssel zur Wahrheit.حل معما کلید حقیقت بود.
  • Er sucht nach dem Schlüssel, um das Problem zu lösen.او به دنبال راه حلی برای حل مشکل است.
3

مجموعه‌ای از نمادها یا توضیحات که برای درک نقشه، نمودار یا متن استفاده می‌شود؛ راهنما یا کلید نقشه.

  • Der Schlüssel auf der Karte erklärt die verschiedenen Symbole.راهنمای روی نقشه نمادهای مختلف را توضیح می‌دهد.
  • Bitte beachte den Schlüssel, um die Farben richtig zu interpretieren.لطفاً برای تفسیر صحیح رنگ‌ها به کلید توجه کنید.
  • Der Schlüssel im Atlas zeigt die Bedeutung der Farben für die Höhenangaben.کلید در اطلس معنای رنگ‌ها را برای نمایش ارتفاع نشان می‌دهد.
4

در پیانو و سایر سازهای کلاویه‌دار، هر یک از اهرم‌های انگشت‌گذاری.

  • Der Pianist drückte die Schlüssel mit großer Fingerfertigkeit.پیانیست با مهارت انگشت زیادی کلیدها را فشار می‌داد.
  • Einige Schlüssel des alten Klaviers waren beschädigt.برخی از کلیدهای پیانوی قدیمی آسیب دیده بودند.
  • Die Tasten eines Keyboards werden oft auch als Schlüssel bezeichnet.کلیدهای کیبورد نیز اغلب کلید نامیده می‌شوند.