das Schlüsselerlebnis

Aussprache: /ˈʃlʏsl̩ʔɛɐ̯ˌleːbnɪs/
Worttrennung: Schlüs·sel·er·leb·nis
اسم

تجربه کلیدی، تجربه سرنوشت‌ساز

Bedeutungen

1

یک رویداد یا تجربه مهم و تعیین‌کننده که تأثیر عمیقی بر زندگی، دیدگاه یا مسیر شغلی فرد می‌گذارد.

  • Der Tod seines Mentors war ein prägendes Schlüsselerlebnis für ihn.مرگ مربی او یک تجربه کلیدی و شکل‌دهنده برای او بود.
  • Ihre erste Reise ins Ausland war ein echtes Schlüsselerlebnis, das ihre Weltsicht veränderte.اولین سفر او به خارج از کشور یک تجربه کلیدی واقعی بود که دیدگاه جهانی او را تغییر داد.
  • Dieses Buch war ein Schlüsselerlebnis, das ihn dazu inspirierte, Schriftsteller zu werden.این کتاب یک تجربه کلیدی بود که او را برای نویسنده شدن الهام بخشید.