die Schlüsselfigur
شخصیت کلیدی، مهره کلیدی
Bedeutungen
1
شخصی که نقش بسیار مهم و تعیینکنندهای در یک سازمان، پروژه، رویداد یا موقعیت دارد.
- Er war die Schlüsselfigur bei den Verhandlungen und hat den Durchbruch ermöglicht.او شخصیت کلیدی در مذاکرات بود و پیشرفت را ممکن ساخت.
- Die Schlüsselfigur des Unternehmens verlässt das Team nächste Woche.شخصیت کلیدی شرکت هفته آینده تیم را ترک میکند.
- Ohne diese Schlüsselfigur wäre das Projekt wahrscheinlich gescheitert.بدون این شخصیت کلیدی، پروژه احتمالاً شکست خورده بود.