schlacken
تشکیل سرباره (پسمانده سوختگی)، سربارهزدایی کردن
Beispiele
- Die Steinkohle ''schlackt'' bei der Verbrennung.زغالسنگ در هنگام سوختن سرباره تشکیل میدهد.
Bedeutungen
1
intransitiv
در فرآیندهای صنعتی (مانند ذوب فلزات)، تفاله یا سرباره تشکیل دادن.
- Das Eisen schlackt im Hochofen.آهن در کوره بلند سرباره میشود.
- Bei der Verbrennung von Kohle schlackt es stark.در هنگام سوختن زغال سنگ، تفاله زیادی تشکیل میشود.
2
intransitiv
مجازاً: سست شدن، از بین رفتن قدرت یا انرژی، تحلیل رفتن.
- Seine Kräfte schlackten nach der langen Krankheit.توان او پس از بیماری طولانی تحلیل رفت.
- Die Motivation der Mannschaft schlackte im Laufe des Spiels.انگیزه تیم در طول بازی سست شد.