schlacken

Aussprache: /ˈʃlakn̩/
Wortzerlegung: schla·cken
فعل

تشکیل سرباره (پس‌مانده سوختگی)، سرباره‌زدایی کردن

Beispiele

  • Die Steinkohle ''schlackt'' bei der Verbrennung.زغال‌سنگ در هنگام سوختن سرباره تشکیل می‌دهد.

Bedeutungen

1 intransitiv

در فرآیندهای صنعتی (مانند ذوب فلزات)، تفاله یا سرباره تشکیل دادن.

  • Das Eisen schlackt im Hochofen.آهن در کوره بلند سرباره می‌شود.
  • Bei der Verbrennung von Kohle schlackt es stark.در هنگام سوختن زغال سنگ، تفاله زیادی تشکیل می‌شود.
2 intransitiv

مجازاً: سست شدن، از بین رفتن قدرت یا انرژی، تحلیل رفتن.

  • Seine Kräfte schlackten nach der langen Krankheit.توان او پس از بیماری طولانی تحلیل رفت.
  • Die Motivation der Mannschaft schlackte im Laufe des Spiels.انگیزه تیم در طول بازی سست شد.