die Schlaffheit
شل بودن، سستی، رخوت
Bedeutungen
1
حالت شل بودن، عدم استحکام یا سفتی؛ میتواند به عضلات، بافتها یا حتی اشیاء اشاره داشته باشد.
- Nach der langen Krankheit litt er unter extremer Schlaffheit.او پس از بیماری طولانی از شل بودن شدید رنج میبرد.
- Die Schlaffheit der Haut kann durch Alterungsprozesse verursacht werden.شل بودن پوست میتواند در اثر فرآیندهای پیری ایجاد شود.
- Die Schlaffheit des Seils machte die Klettertour gefährlich.شل بودن طناب، صعود را خطرناک میکرد.
2
حالت رخوت، بیحالی، کمبود انرژی یا انگیزه؛ اغلب به دلیل خستگی، بیماری یا عدم فعالیت.
- Die Hitze verursachte eine allgemeine Schlaffheit bei allen Anwesenden.گرما باعث رخوت عمومی در بین همه حاضران شد.
- Er fühlte eine bleierne Schlaffheit nach dem schweren Essen.او پس از غذای سنگین احساس رخوت سنگینی میکرد.
- Die Schlaffheit des Schülers im Unterricht war offensichtlich.بیحالی دانشآموز در کلاس درس آشکار بود.