schlafen

Aussprache: /ˈʃlaːfn̩/
Wortzerlegung: schla·fen
فعل

خوابیدن، استراحت کردن

Bedeutungen

1 (ohne Objekt)

در حالت خواب بودن، استراحت کردن بدن و ذهن در خواب

  • Ich schlafe normalerweise acht Stunden pro Nacht.من معمولاً هشت ساعت در شب می‌خوابم.
  • Das Baby schläft tief und fest.نوزاد عمیق و راحت خوابیده است.
2 in / auf + Dativ

خوابیدن در مکانی خاص یا روی چیزی

  • Er schläft oft auf dem Sofa.او اغلب روی مبل می‌خوابد.
  • Wir haben während des Ausflugs im Zelt geschlafen.ما در طول سفر در چادر خوابیدیم.
3 mit + Dativ

با کسی رابطه جنسی داشتن، همبستر شدن

  • Er hat zum ersten Mal mit seiner Freundin geschlafen.او برای اولین بار با دوست‌دخترش همبستر شد.
  • Hast du schon mal mit ihm geschlafen?آیا تا به حال با او خوابیده‌ای؟