schlafen
خوابیدن، استراحت کردن
Bedeutungen
1
(ohne Objekt)
در حالت خواب بودن، استراحت کردن بدن و ذهن در خواب
- Ich schlafe normalerweise acht Stunden pro Nacht.من معمولاً هشت ساعت در شب میخوابم.
- Das Baby schläft tief und fest.نوزاد عمیق و راحت خوابیده است.
2
in / auf + Dativ
خوابیدن در مکانی خاص یا روی چیزی
- Er schläft oft auf dem Sofa.او اغلب روی مبل میخوابد.
- Wir haben während des Ausflugs im Zelt geschlafen.ما در طول سفر در چادر خوابیدیم.
3
mit + Dativ
با کسی رابطه جنسی داشتن، همبستر شدن
- Er hat zum ersten Mal mit seiner Freundin geschlafen.او برای اولین بار با دوستدخترش همبستر شد.
- Hast du schon mal mit ihm geschlafen?آیا تا به حال با او خوابیدهای؟