schlucken
قورت دادن، فرو دادن، تحمل کردن (پذیرفتن زورکی)
Beispiele
- Wenn man Halsschmerzen hat, fällt es schwer zu ''schlucken.وقتی انسان گلودرد دارد، قورت دادن دشوار است.
- Hat Deine Mutter die Geschichte von der Lehrerfortbildung ''geschluckt?آیا مادرت داستان دوره آموزشی معلمان را قورت داد (باور کرد/پذیرفت)؟
- Der Jupiter hat einen Äquatordurchmesser von 142.800 km und könnte die Erde 1.300-mal ''schlucken''.سیاره مشتری دارای قطر استوایی ۱۴۲۸۰۰ کیلومتر است و میتواند زمین را ۱۳۰۰ بار ببلعد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
قورت دادن، بلعیدن (غذا، نوشیدنی، دارو)
- Er schluckte die Tablette mit Wasser.او قرص را با آب قورت داد.
- Das Baby schluckt die Milch sehr schnell.نوزاد شیر را خیلی سریع میبلعد.
2
Akkusativ
تحمل کردن، پذیرفتن (چیزی ناخوشایند)
- Sie musste viele Beleidigungen schlucken.او مجبور شد توهینهای زیادی را تحمل کند.
- Diese Niederlage ist schwer zu schlucken.این شکست به سختی قابل تحمل است.
3
Akkusativ
جذب کردن، بلعیدن (مانند هزینهها، نور، صدا)
- Die hohen Kosten schlucken einen Großteil des Budgets.هزینههای بالا بخش بزرگی از بودجه را میبلعند.
- Der Teppich schluckt den Schall im Raum.فرش صدا را در اتاق جذب میکند.