schlucken

Aussprache: /ˈʃlʊkn̩/
Wortzerlegung: schlu·cken
فعل

قورت دادن، فرو دادن، تحمل کردن (پذیرفتن زورکی)

Beispiele

  • Wenn man Halsschmerzen hat, fällt es schwer zu ''schlucken.وقتی انسان گلودرد دارد، قورت دادن دشوار است.
  • Hat Deine Mutter die Geschichte von der Lehrerfortbildung ''geschluckt?آیا مادرت داستان دوره آموزشی معلمان را قورت داد (باور کرد/پذیرفت)؟
  • Der Jupiter hat einen Äquatordurchmesser von 142.800 km und könnte die Erde 1.300-mal ''schlucken''.سیاره مشتری دارای قطر استوایی ۱۴۲۸۰۰ کیلومتر است و می‌تواند زمین را ۱۳۰۰ بار ببلعد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

قورت دادن، بلعیدن (غذا، نوشیدنی، دارو)

  • Er schluckte die Tablette mit Wasser.او قرص را با آب قورت داد.
  • Das Baby schluckt die Milch sehr schnell.نوزاد شیر را خیلی سریع می‌بلعد.
2 Akkusativ

تحمل کردن، پذیرفتن (چیزی ناخوشایند)

  • Sie musste viele Beleidigungen schlucken.او مجبور شد توهین‌های زیادی را تحمل کند.
  • Diese Niederlage ist schwer zu schlucken.این شکست به سختی قابل تحمل است.
3 Akkusativ

جذب کردن، بلعیدن (مانند هزینه‌ها، نور، صدا)

  • Die hohen Kosten schlucken einen Großteil des Budgets.هزینه‌های بالا بخش بزرگی از بودجه را می‌بلعند.
  • Der Teppich schluckt den Schall im Raum.فرش صدا را در اتاق جذب می‌کند.