die Schmerzgrimasse
چهره درهمکشیده از درد
Bedeutungen
1
حالتی از چهره که در آن فرد به دلیل احساس درد، صورت خود را به هم میکشد یا اخم میکند.
- Bei der Untersuchung verzog er eine deutliche Schmerzgrimasse.در طول معاینه، او چهرهای درهمکشیده از درد نشان داد.
- Die Schmerzgrimasse auf seinem Gesicht war unverkennbar.چهره درهمکشیده از درد روی صورتش غیرقابل انکار بود.
- Sie versuchte, ihre Schmerzgrimasse zu verbergen, aber es gelang ihr nicht.او سعی کرد چهره درهمکشیده از دردش را پنهان کند، اما موفق نشد.