der Schnack

Aussprache: /ˈʃnak/
Worttrennung: Schnack
اسم

گپ کوتاه و غیررسمی؛ حرف بی‌ربط و بی‌اهمیت

Bedeutungen

1

گفتگوی کوتاه، دوستانه و غیررسمی؛ گپ و گفت.

  • Wir hatten einen netten Schnack über das Wetter.ما یک گپ دوستانه درباره آب و هوا داشتیم.
  • Lass uns nach der Arbeit noch einen kleinen Schnack halten.بیا بعد از کار کمی گپ بزنیم.
  • Der Schnack dauerte nur wenige Minuten.این گپ کوتاه فقط چند دقیقه طول کشید.
2

صحبت بی‌اهمیت، حرف بی‌ربط یا یاوه‌گویی.

  • Hör auf mit dem Schnack und konzentriere dich auf deine Arbeit!این حرف‌های بی‌ربط را بس کن و روی کارت تمرکز کن!
  • Seine ständigen Schnacks lenken die Kollegen ab.حرف‌های بی‌اهمیت مداوم او، همکاران را منحرف می‌کند.
  • Ich habe keine Zeit für diesen Schnack.من وقت این حرف‌های بی‌اهمیت را ندارم.