der Schnösel
آدم از خود راضی، خودبین، از دماغ فیل افتاده، تازه به دوران رسیده
Beispiele
- Weil er seinen Sportwagen und seine perfekt sitzende Frisur zur Schau stellte, hielt man ihn für einen ''Schnösel''.چون او ماشین اسپرت و مدل موی کاملاً مرتبش را به نمایش میگذاشت، او را یک آدم از خود راضی میدانستند.
- Das Haar der ''Schnösel'' sah aus, als wäre es mit schwarzer Schuhwichse angeklatscht.موهای آن تازه به دوران رسیدهها طوری به نظر میرسید که انگار با واکس کفش سیاه چسبانده شده بود.