اسم
پوزخند، قیافه ناراحت، دهان (کودک یا حیوان)
جملات نمونه برای Schnute:
Zieh doch nicht so eine ''Schnute.''
اینقدر قیافه نگیر.
Die Zuhörer zogen solche ''Schnuten,'' dass ich mich immer wieder während meines Vortrags verhaspelte.
شنوندگان چنان قیافههایی گرفته بودند که من در طول سخنرانیام بارها دستپاچه شدم.
„Und ihre Tochter zog eine mißmutige ''Schnute'' und stampfte hörbar ungehalten.“
و دخترش قیافهای ناراحت گرفت و با صدای بلند و با نارضایتی پا به زمین کوبید.