schocken
شوک وارد کردن، ترساندن، متحیر کردن
Beispiele
- Die Achterbahnfahrt hat ''geschockt.سوار شدن بر ترن هوایی شوکهکننده بود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی را به شدت غافلگیر کردن یا ناراحت کردن؛ شوک وارد کردن.
- Die Nachricht von seinem Tod hat uns alle tief geschockt.خبر مرگ او همه ما را عمیقاً شوکه کرد.
- Sein plötzlicher Rücktritt schockte die gesamte Belegschaft.استعفای ناگهانی او تمام کارکنان را شوکه کرد.