اسم
دِین، بدهی، گناه، مقصر بودن
معانی و تعاریف Schuld:
- تقصیر، گناه (در مورد چیزی)
- بدهی، دین (مالی)
جملات نمونه برای Schuld:
Welche Art von ''Schuld'' entsteht, entscheiden die Parteien, doch wird bei vertretbaren Sachen in der Regel eine Gattungsschuld, bei unvertretbaren Sachen dagegen eine Stückschuld vereinbart.
اینکه چه نوع «دِینی» ایجاد میشود را طرفین تعیین میکنند، اما معمولاً برای اشیاء مثلی، دِین نوعی و برای اشیاء قیمی، دِین شخصی توافق میشود.
Mit der Rückgabe des Wagens war die ''Schuld'' erloschen.
با بازگرداندن خودرو، «بدهی» تسویه شد.
Die ''Schuld'' des Angeklagten muss eindeutig bewiesen werden.
«گناه» (یا جرمِ) متهم باید به وضوح ثابت شود.