der Schutzgott
خدای نگهبان، خدای محافظ
Bedeutungen
1
خدایی که وظیفه محافظت از یک مکان، شخص، قوم یا چیز خاص را بر عهده دارد؛ خدای نگهبان.
- Jede Stadt hatte ihren eigenen Schutzgott.هر شهر خدای نگهبان مخصوص به خود را داشت.
- Die Seefahrer beteten zu ihrem Schutzgott für eine sichere Reise.دریانوردان برای سفری امن به خدای محافظ خود دعا کردند.
- Der Schutzgott des Hauses sollte die Familie beschützen.خدای نگهبان خانه قرار بود از خانواده محافظت کند.