schweifen
پرسه زدن، سرگردان بودن (بدون هدف مشخص حرکت کردن)؛ (فنی) خم کردن، انحنا دادن
Beispiele
- Wir ''schweifen'' durch einen Ort.ما در یک مکان پرسه میزنیم.
- Anders als diese Völker, die in der Regel raubend und verwüstend durchs Land ''geschweift'' waren, wollten sich die Langobarden hier dauerhaft niederlassen.برخلاف این اقوام که معمولاً غارتگرانه و ویرانگرانه در سراسر سرزمین پرسه میزدند، لومباردها میخواستند برای همیشه در اینجا ساکن شوند.
Bedeutungen
1
intransitiv (oft mit Präposition wie durch, über)
بدون هدف مشخصی در جایی پرسه زدن یا گشتن (معمولاً برای نگاه یا شخص).
- Er schweifte stundenlang durch den Wald.او ساعتها در جنگل پرسه زد.
- Ihre Blicke schweiften über die weite Landschaft.نگاههای او بر روی منظره وسیع میگشت.
2
intransitiv
از موضوع اصلی منحرف شدن، به خصوص در مورد افکار یا سخنان.
- Seine Gedanken schweiften immer wieder ab.افکارش مدام منحرف میشد.
- Lass deine Fantasie schweifen!بگذار خیالپردازیات پرواز کند!