die Sehnsucht
دلتنگی، اشتیاق شدید، حسرت
Beispiele
- Ich habe ''Sehnsucht'' nach dir.من دلتنگ تو هستم (به تو اشتیاق دارم).
- Zu diesen Miseren rein wirtschaftlicher Natur kam noch, daß ich's nur gestehe, die ''Sehnsucht'' nach der Liebe, von der ich schon allerhand Lobendes in Romanen und Zeitungsnachrichten gehört hatte.به این مصیبتهای صرفاً اقتصادی، اعتراف میکنم، اشتیاق به عشق نیز اضافه شد، عشقی که من قبلاً چیزهای تحسینبرانگیز زیادی دربارهاش در رمانها و گزارشهای روزنامهها شنیده بودم.
Bedeutungen
1
nach + Dativ
اشتیاق، دلتنگی شدید برای چیزی یا کسی (که دور است یا از دست رفته)
- Sie hat eine tiefe Sehnsucht nach ihrer Heimat.او دلتنگی عمیقی برای وطن خود دارد.
- Er empfindet eine große Sehnsucht nach vergangenen Zeiten.او اشتیاق زیادی به دوران گذشته احساس میکند.
2
zu + Dativ
میل شدید، آرزوی رسیدن به چیزی
- Seine Sehnsucht zu reisen ist groß.میل او به سفر زیاد است.
- Die Sehnsucht zu verstehen, was hinter dem Schleier liegt.اشتیاق به درک آنچه در پس پرده نهفته است.