der Sekundant
سِکوندانت (کمککننده، مشاور در دوئل یا مسابقه ورزشی)
Beispiele
- Jedenfalls ''Sekundant'' war ich mit Leib und Seele. Das Bewußtsein, gewissermaßen mitten in ein Schicksal oder besser an die Peripherie eines Schicksals gestellt zu sein, hatte stets etwas Bewegendes, Aufrührendes, Großartiges für mich.به هر حال، من با تمام وجود یک سکوندانت بودم. این آگاهی که به نوعی در مرکز یک سرنوشت یا بهتر بگویم در حاشیه یک سرنوشت قرار گرفتهام، همیشه برای من چیزی تکاندهنده، هیجانانگیز و باشکوه داشت.