selbständig
مستقل، خوداشتغال
Bedeutungen
1
قادر به انجام کارها یا تصمیمگیری بدون نیاز به کمک یا نظارت دیگران؛ مستقل.
- Das Kind lernt langsam, selbständig zu essen.کودک به آرامی یاد میگیرد که مستقل غذا بخورد.
- Sie ist eine sehr selbständige Frau und trifft ihre eigenen Entscheidungen.او زنی بسیار مستقل است و تصمیمات خود را میگیرد.
- Der Roboter kann selbständig navigieren.این ربات میتواند به طور مستقل مسیریابی کند.
2
کسی که شغل خود را دارد و برای خود کار میکند؛ خوداشتغال.
- Er arbeitet seit fünf Jahren als selbständiger Berater.او پنج سال است که به عنوان یک مشاور خوداشتغال کار میکند.
- Viele junge Leute träumen davon, sich selbständig zu machen.بسیاری از جوانان آرزوی خوداشتغال شدن را دارند.
- Als selbständige Unternehmerin hat sie viele Freiheiten.به عنوان یک کارآفرین خوداشتغال، او آزادیهای زیادی دارد.