die Sinnkrise

Aussprache: /ˈzɪnˌkriːzə/
Worttrennung: Sinn·kri·se
اسم

بحران معنا، بحران هویت

Bedeutungen

1

وضعیت روانی که در آن فرد احساس می‌کند زندگی‌اش فاقد معنا، هدف یا جهت است. این بحران معمولاً با احساس سردرگمی، ناامیدی و پوچی همراه است.

  • Nach dem Verlust seines Jobs geriet er in eine tiefe Sinnkrise.او پس از از دست دادن شغلش، دچار بحران معنای عمیقی شد.
  • Viele junge Menschen erleben in ihrer Studienzeit eine Sinnkrise.بسیاری از جوانان در دوران تحصیل خود بحران معنا را تجربه می‌کنند.
  • Die Suche nach dem Sinn des Lebens kann zu einer Sinnkrise führen.جستجوی معنای زندگی می‌تواند به بحران معنا منجر شود.