der Sockenschuss

Aussprache: /ˈzɔkn̩ˌʃʊs/
Worttrennung: So·cken·schuss
اسم

دوختن جوراب‌ها به هم

Bedeutungen

1

اصطلاحی که به معنای دیوانگی، جنون یا از دست دادن عقل به کار می‌رود. این اصطلاح معمولاً به صورت طنزآمیز یا کنایه‌آمیز استفاده می‌شود.

  • Ich glaube, er hat einen Sockenschuss, wenn er das wirklich glaubt.فکر می‌کنم او دیوانه شده است اگر واقعاً این را باور کند.
  • Bei diesem Lärm kriegt man doch einen Sockenschuss!با این سر و صدا آدم دیوانه می‌شود!
  • Nach dem Unfall schien er einen leichten Sockenschuss zu haben.بعد از تصادف به نظر می‌رسید که کمی عقلش را از دست داده است.