die Soziopathin
روانپریش زن، جامعهستیز زن
Bedeutungen
1
زن مبتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی که با بیتوجهی به حقوق دیگران، عدم همدلی، فریبکاری، تکانشگری و بیمسئولیتی مشخص میشود.
- Die Psychologin diagnostizierte bei der Patientin Züge einer Soziopathin.روانشناس در بیمار، نشانههایی از جامعهستیزی را تشخیص داد.
- Ihre rücksichtslose Art ließ vermuten, dass sie eine Soziopathin sein könnte.رفتار بیملاحظه او این گمان را ایجاد میکرد که او ممکن است یک جامعهستیز باشد.
- Der Roman handelt von einer Soziopathin, die ihre Mitmenschen manipuliert.این رمان درباره زنی جامعهستیز است که اطرافیان خود را فریب میدهد.